من یک زنم
...زنی تشنه عشق و بوسه و زندگی
Tuesday, February 01, 2011
عصر‌ها گیر داده به راه پیمایی طولانی. اگر سر کار نباشیم حتما شال و کلاه و سگ‌ها و یکی‌ دو ساعت پیاده رو گز کردن. دمبل میزانه، شنا میکنه، میدوه و بعد هم خسته میفته رو سوفا. میترسه از چاقی. آبی زیر پوستش رفته و هی‌ دو روز یکبار روی وزنه میایسته. پلو و خورشت‌ها کار خودش رو کرده. خوش اشتهاست و عاشق غذاهای ایرانی‌. آخر هم به من گیر میده که پلو درست نکنم. من از از روی عصبانیت آشپزی رو در بست گذاشتم در اختیارش. دار و فریاد میکنه، بهانه میاره که وقت نداره، بلد نیست، یادش رفته و هزار داستان دیگه. گفت فقط سبزی و ماهی‌ درست میکنه، فقط استیک بی‌ چربی‌ انگلیسی، فقط سیب زمینی‌...گفتم بکن. چاقی بهش میاد. باید چند کیلوئی بهش اضافه بشه. ساعت ده شب میره دو. باقی‌ روز وقت نداره. من اما مینشینم خونه. حالش نیست، سرده، تنبلی می‌کنم و فکر می‌کنم به اندازه کافی‌ در طول روز راهرو‌های بیمارستان رو گز می‌کنم، احتیاجی هم به رهپیمایی یا دو ندارم. نفس سگای بدبخت که برید بر میگرده، خیس عرق. میگم دیگه اینها رو با خودت نبر، کو گوش شنوا. میبینم که خسته هست. میگم داری پیر میشی‌، به خودت رحم کن، میخندم، برای من این حرف جوکه. مثل برق میجهه از جاش. نمیدونم چرا اینقدر براش مهم شده. شوخیم گرفته، می‌خوام اذیتش کنم. می‌پرسم نکنه با کسی‌ آشنا شده، میگه چی‌ میگی‌ بابا...ولش نمیکنم. سر رو بالش نگذشته، داره از حال میره. سر می‌گذارم روی سینه اش. قلقلکش میدم، دنبال چربی‌‌های خیالی شکمش می‌گردم، هنوز دنده هاش رو میشه به راحتی‌ شمرد. تنش داغه. میخزم روی سینه اش، دلم می‌خواد وزنش رو حس کنم. لای چشمش رو باز میکنه، خیال می‌کنم نمیتونه از این وسواسه خلاص بشه. میگه: دونت...پلیز. و سر تکون میده. باورم نمیشه. برای اولین بار به من میگه نه. کنف شده برمی‌گردم سر جام. بهم برنمیخوره، شاید هم میخوره، هر چی‌ هست برام عجیبه و باور نکردنی. خوب اینجوری هم میشه. بعدش خوابم نمیبره. فکر کنم بد عادت شدم.
7 Comments:
Blogger Shahrokh said...
It's the first time I visit here, even though I did have this blog in my bookmarks. Really enjoyed your writing style, simple, friendly & honest.

I will peek here more often in future

well done

Anonymous آنا said...
سردم شد . نمی خوام کسی بهم بگه براش برنج خورشت درست نکنم . نمی خوام کسی بهم بگه دنت پلیز .. نمی خوام . خیلی نخواسته ی بزرگیه؟

Anonymous نازی said...
شاید بیام اون ورا. دوستم قراره زایمان کنه. شاید بیام بیمارستان ببینمش. شاید تو رو هم توی راهروی بیمارستان ببینم و نشناسم. می شه یه گل سرخ بزنی به سینه ات؟ توی برنامه ام هست بیام دانمارک. اما نمی دونم عملی می شه یا نه.

Anonymous poone said...
hasti joon bande khoda kolli davide energysh tah keshide, to ham ke behesh gofti pir shodi, baadesh ham shaket ro behesh neshoon dadi, kholase ke halesh ro gerefti,
age too in vaziat behet migoft *yes* ajib bud :D

نوشته هات مثل تصویرهای تیکه تیکه از یک زندگی ان. انگار می ذاری هی سرک بکشیم گوشه پنجره ات

Anonymous Anonymous said...
I think it's middle age crisis.

Anonymous ابرپیما said...
تو هم از فرصت استفاده کن و باهاش برو ورزش. اولش سخته و آدم حسش را نداره ولی خوب بعد از چند بار، حالش می آید. منم شروع کردم به ورزش. از چاقی می ترسم.