من یک زنم
...زنی تشنه عشق و بوسه و زندگی
Friday, January 14, 2011
مریض داری می‌کنم حسابی‌. از‌اش جو گرفته تا سوپ و بخور بابونه، آنتی بیوتیک و تمام مخلفات. مثل بچه‌ها با قورت دادن قرص مشکل داره و باید به زور ماست به خوردش داد. سرفه‌هایی‌ میکنه که حتا سگ‌ها رو میپرونه. خواب و بیداری نداره، جایی‌ یه مثل برزخ. اولین باره که اینطور میبینمش. عجیبه، مردی که مثل کوه قوی به نظر میاد با یک سینه پهلو ده روز توی رختخواب میفته و مثل بچه گربه صدا میکنه. هفته آینده می‌خواد بره برلین و باید خوب شده باشه، خودش اینطور میگه، اما من چشمم آب نمیخوره بتونه سفر کنه. شب پیتزا میگیرم از بس خسته شدم از بوی‌اش و سوپ و عدسی‌ و فرنی. با اشتها میشینم به خوردن. وسط داستان مامان زنگ میزنه. صداش سر حال نیست. میگه دلش برام تنگ شده، خیلی‌ زیاد. دلش می‌خواد ببینتم. کمی‌ مکث می‌کنم، نه برای اینکه جواب بدم، برای اینکه ببینم خودم چقدر دلم براش تنگ شده. میبینم مامان آنقدر سر حال بوده که انگار برای من جای دلتنگی‌ نگذاشته. یکجور‌هایی‌ یادم رفته بوده که باید براش دلتنگی‌ کنم. احساس عجیبیه که من حتا یک ثانیه هم قبلان به فکرش نیفتادم. میگم بیا، هر موقع خواستی‌. من هم کلی‌ دلم برات تنگ شده و کلی‌ جمله دیگه سر هم می‌کنم که یادم نمیاد. تلفن رو که قطع می‌کنم با خودم درگیر میشم. میرم تو لایه‌های زیرین وجودم. فکر می‌کنم یک چیز‌های باعث شده من از مادرم فاصله بگیرم. شاید چون فکر می‌کردم احتیاجی به من و دلتنگی‌ من نداره، شاید صورت بیش از اندازه خوشحالش توی عکس‌ها بوده که من رو از نیمه مادر فرزندی جدا کرده، شاید شیک بازی‌های شوهرش، شاید هم خود من. خودم رو نمیفهمم. برمی‌گردم توی آشپزخانه، سر وقت پیتزای سرد از دهان افتاده. قههیی برای خودم دم می‌کنم و میرم سراغش که روی سوفا هنوز توی برزخ سیر میکنه. خم میشم پیشانیش رو میبوسم، لبخند میزنه و میگه هنوز زنده ام، نترس.

چقدر دلم برای بچه نداشته‌ام تنگ شده، برای مامان هم همینطور.
11 Comments:
خانوم چه قدر این نوشته ت به دل ما نشست ...
حالا منو بگو که اصلن سینیور رو چند هفته ای هست یعنی از کریسمس به بعد ندیدم ( به جز یه مهمونی کوچیک دوستانه ) ...
اصلن چند ندیدمش چه برسه به این که بدونم سینه پهلو کرده یا نه ... هیچ خبری ازش ندارم ... ای کاش منم می تونستم الان پیشونی شو یا اون سر کچلشو ببوسم ... هی ی ی ی ی !

Anonymous زنی شبیه ذوزنقه said...
امان از این درگیریهایی که آدم با خودش داره

Anonymous فریماه said...
درود هستی جان
مادرها خیلی دوست داشتنی هستند. من الان درکت می کنم چون از مادرم دورم

Anonymous صدف said...
هستي عزيزم اميدوارم حال هم خونه ت خوب بشه و

Anonymous بیلی said...
تو هم دلت برای چیزای نداشته تنگ میشه؟ فک کردم مرضش یونیک مال منه!
من گاهی دلم برای پراگ تنگ میشه گاهی دلم برای زنم!
آذمیزاده دبگه

Anonymous شکلات تلخ said...
شیک بازی یعنی چی؟
مردا کلا بد مریضن.به سایز و قواره شونم ربطی نداره.دوست دارن ازشون پرستاری بشه
من دلم برا مامانم تنگ شده ولی نمی خوام ببینمش.اعصابم بیشتر خورد میشه

Anonymous Anonymous said...
shalgham ba piaze faraban ab paz kardi behesh bedi... bad taame vali mojeze mikone!

Blogger Moji said...
سالهاست وقتی سرما میخورم دیگه کسی نیست... بعضی وقتها یادم میفته به اون موقعها، به مادرم، به دستاش... سالهاست وقتی سرما میخورم نه دکتر میرم، نه دارو میخورم، نه سوپ و نه اصلا خودم رو تحویل میگیرم

Anonymous pooneh07 said...
جالبه...تا حالا فکر نکرده بودم دلم برای صورت های خندان بیشتر تنگ میشه یا صورت های غمگین...الان هم چیزی به ذهنم نمیرسه...ولی فکر کنم دلم برای صورت های پر از حرفهای نگفته تنگ میشه چه شاد و چه غمگین

Anonymous مهرزاد said...
اگه سیستم عاملت وینداوزه یه نرم افزاری هست به اسم بیت تورنت اگه لینوکسی مثل من می تونی از کی‌تورنت استفاده کنی
نرم افزارش رو می تونی راحت نصب کنی
سبک و کم حجمه
بعد می تونی فایل تورنت اون چیزی که میخوای دانلود کنی رو بگیری و با اون نرمافزاره ران کنی و ازینجا به بعدش دیگه خود نرم افزاره دانلود میکنه مثلا فایل تورنت پرمننت وکیشن رو ازینجا بگیر:

http://thepiratebay.org/torrent/3946937/Permanent.Vacation.1980.Jim.Jarmusch.DVDRip.Xvid.ShareHair
نرم افزار بیت تورنت رو همازینجا بگیر:
http://www.bittorrent.com/
اگرم لینوکسی هستی که بزن زنگو

Anonymous آنا said...
زن بالاخره یک نفر واشه مادری کردن پیدا می کنه . گاهی وحشت می کنم که این غریزه اینقدر قدرتمنده