من یک زنم
...زنی تشنه عشق و بوسه و زندگی
Sunday, December 12, 2010
روز‌ها همینطور میگذرن، با سرما، سفیدی برف، با برف‌های گلی شده، با زمین‌های یخ بسته، با بخار دهان، انگشت‌های یخ زده، بینی‌‌های نوک قرمز و کلاه‌های پایین کشیده تا روی گوش ها. روز‌ها میگذرن با ترس از لیز خوردن و زمین خوردن وقتی‌ سوار دوچرخه هستی‌ به سمت ایستگاه قطر. توی این شتاب باور نکردنی، حتا حوصله این رو نداری که بگی‌، انگار دیروز بود ها. هینمجور میگذره دیگه. تقویمت رو باز میکنی‌ و به هفته‌ها خیره میشی‌. دست روی شماره‌ها میگذاری: هفته چهل و هشتم، هفته چهل و نهم...چندمین باره که این تاریخ تکرار شده؟ مثلا هفت ساله از این تاریخ می‌گذره...سه ساله از اون تاریخ گذشته...و آخرش چی‌؟ هیچی‌. فقط گذشته و تو یه تعریف گنگ داری از آنچه شده زندگیت و شده تاریخچه شخصییت. ورق که بزنی‌ به عقب، روی بعضی‌ روز‌ها رو علامت زدی، قرمز کردی، سبز کردی، دورش خط کشیدی، چیزی نوشتی‌، ساعت اضافه کردی، قرار‌ها رو خط زدی، اسم نوشتی‌، و خیلی‌ خط و رسم‌های دیگه. جاهی هم هست که خالیه، یعنی‌ زمان که گذشته ولی‌ انگار خالی‌ گذشته، انگار هیچ چیز ارزش نوشتن نداشته یا ارزش اتفاق افتادن. انگار توی اون روز نه کسی‌ آمده، نه رفته، نه تو زنگی زدی، نه یاد کسی‌ بودی، یا نه...هیچ...خالی‌ دیگه مثل مجموعه تهی. زندگیت شاید تعطیل بوده، شاید اونقدر بی‌ خاصیت بوده که گذاشتی‌ بگذره تا دیگه ریختش رو هم نبینی. خواستی‌ یکجوری حتا اون روز رو محو کنی‌، اما نتونستی، برای همین تصمیم گرفتی‌ که هیچ چیز ننویسی...بی‌ توجهی‌ کردی به تقویمت و به روزت...و این بد‌ترین مجازاته برای روز‌هایی‌ که فقط به درد "سپری شدن" میخورن. از تقویم چیزی باقی‌ نمونده. باید به فکر دفتر جدیدی باشی‌، یعنی‌ سال نو..
10 Comments:
Anonymous سعديه said...
سلام
چقدر خودم رو در تو پيدا ميكنم

Anonymous بدون امضا said...
دوباره دفتر جدید ، تقویم تازه با روزهایی که دورش خط می کشی و یادداشت می نویسی ، منم دارم ، منم زیاد از این روزها دارم که دلم نمی خواد یادشون بیفتم . اما زمان چیزی که نمی توانی جلوش بایستی ..

Anonymous Anonymous said...
من زندگي رو همين طور دوست دارم، با همين صفحه هاي خالي و يا خط خطي

Blogger Moji said...
زمستون یه جورایی همه چیز رو آهسته و عادی میکنه که البته زیاد هم بد نیست خودش یک نوع تنوعه!

Anonymous هيوا said...
اوه! چه بررسي و محاسباتي!!
من معمولا چيزي تو تقويم نمي نويسم! اين معني اش چيه؟

Anonymous nazli said...
hasti azizam hamishe harfe delemoon ro mizani, lezat mibaram.

Anonymous زهره said...
هستی چقدر فکر می کنم شبیهیم! فکز می کنم حتی هم سن و سالیم.........چند وقت پیش یکی رو توی فیس بوک اکسپت کردم چون فکرکردم تویی.......
البته متاسفانه تو نبودی!
و بعد ایگنور کردم!

Anonymous بهاره said...
چند ماه پیش آآی می گشتم دنبال تقویم پارسال که سالگرد یک روز خوب رو پیدا کنم و نمی کردم...پارسال نه فقط سالگرد رو که تک تک روزهایی رو که نشانی از اون خاطره داشتند علامت زده بودم.
امسال نزدم. اینجوری یک وقت هایی که با خودم فکر می کنم یاد یک روز به خصوص و روز دیگه نیستم...یاد روزهای خوشی هستم که یادم نیست کی بودند فقط می دونم قاطی این روزهای بی رنگ همه مثل هم بعضی ها خیلی خوب بود/هست...

سال نوی خارجی شما مبارک پیش پیش.

Anonymous شاه‌رخ said...
کامنت هستی روب فوتو بلاگ من از شما بود؟
سلام
اگه نه که هیچی ولی اگه آره من اون فوتوبلاگو تازه راه انداختم همون چندتا پست رو بیشتر نداره

Anonymous زنی شبیه ذوزنقه said...
فکرش را بکن همینطوری الکی الکی این روزها حال و هوای اومدن سال نو را داریم. ادم باورش نمی شه که می تونه اینهمه منعطف باشه