من یک زنم
...زنی تشنه عشق و بوسه و زندگی
Thursday, July 01, 2010
هوای گرم، تابستان رنگی‌، دریای سبز و آبی، یک شیشه نوشابه تگرگی و یک روز بدون ماجرا...برای آرام بودن و به هیچ فکر نکردن همین کافیه، اگر ناگهان خیال ناخوانده تو از راه نرسه و من رو در خودش غرق نکنه. تو برای من مثل یک بغض باز نشده یی، هنوز مثل جمله یی ناتمام، بین ذهن و زبانم پرسه میزنی‌. بعد از اینهمه آشوب، بعد از اینهمه زلزله درونی‌، کسی‌ نیستی‌ که آرزوی با او بودنش رو داشته باشم، اما تکلیفم رو با حرفهای نگفته‌ای که روی دلم تلنبار شده، نمیدونم. حالا فکرش رو بکن، کنار ساحل دراز کشیده باشی‌ برای دور شدن از جنجال بیرون، اما اسیر جنجال درون بشی‌. توی خیالت با کسی‌ حرف بزنی‌، بد و بیراه بگی‌، بجنگی، عصبی بشی‌ و اصلا یادت بره کجا هستی‌.

حیف که جمله تو هیچ وقت تمام نخواهد شد. شاید هم بهتر، که نیمه، باقی‌ بمونی، یک جایی‌ مثل یک عروسک دکوری، بی‌ تحرک به زمین بچسبی و منتظر باشی‌ هر از گاهی‌ من از راه برسم، گرد و غبارت رو بگیرم و دوباره بگذارم سر جات...
9 Comments:
چه قشنگ منتقل میکنی احساسات و افکارت رو...

Anonymous shahedan said...
گزارش اعمال خارق العاده یکی از اساتید بزرگ علوم باطنی در قرن حاضر
قسمت اول :
http://www.youtube.com/watch?v=FT2ofz60c1E&feature=related

قسمت دوم:
http://www.4shared.com/video/WJQI_jRC/Maktum_Part_2-_subtitle.html

قسمت سوم :
http://www.youtube.com/watch?v=uKncsgzLOpE&feature=related

«بعد از اینهمه آشوب، بعد از اینهمه زلزله درونی‌، کسی‌ نیستی‌ که آرزوی با او بودنش رو داشته باشم»
جالبه منم دقیقاً‌همین حس رو نسبت به کسی که دیوانه‌وار دوستش داشتم دارم.

«بعد از اینهمه آشوب، بعد از اینهمه زلزله درونی‌، کسی‌ نیستی‌ که آرزوی با او بودنش رو داشته باشم»
جالبه منم دقیقاً‌همین حس رو نسبت به کسی که دیوانه‌وار دوستش داشتم دارم.

Anonymous بهاره said...
نمی دونم بگم آدم همه ی حرفا رو بزنه بهتره یا نه...حرفی که می مونه هرچقدر دفنش کنی هی سر درمیاره و سرک می کشه...ولی بعضی وقتا هم وقتی زده میشه خراب می شه. یا طرف نمی فهمه و همه ی اون همه آوردن و بردن حرفی که مهم بوده می ره زیر سوال. این بدتره به نظرم...
کمتر از یک هفته مونده نه؟ امیدوارم زودتر از تنهایی در بیاین. فکر و خیال بسه :)

Anonymous شاه رخ said...
نمي دونم ازين حرفم چه برداشتي ميشه ممكنه مثلا فك كني چون اين روزا بهم بد ميگذره و از ننوشتناي وبلاگيم هم مشخصه دارم از عصبانيت يا يه همچين چيزي اينو ميگم يه جورايي مهم هم نيس فقط ميخوام بگم كاش همه ي درداي آدم دروني باشه يعني مثلا غم سنگينت مال يه فشار روحي باشه كه دلت براي كسي مثلا تنگ شده باشه يا حرف نگفته اي مونده باشه يا چيزي ازين دست
من از مشكلات بيروني/عيني ذله شدم اونجا بهش ميگن ابژكتيو؟ يا يه همچين چيزي
بگذريم
سلام

Anonymous شاه رخ said...
نبودنم نديدنم نخوندنم از همون پرابلماي ابژكتيويه كه گفتم
رفع بشه با دست پر برميگردم

Anonymous nazli said...
salam azizam
aman az in janjal darooni ke adam ro khol mikone.
kash zenemoon aroom bood.

Anonymous نازی said...
برگشت؟