من یک زنم
...زنی تشنه عشق و بوسه و زندگی
Monday, December 01, 2008
برای عید مهمان دارم، نه، تصحیح می کنم" مهمان داریم": مادرم...نه باز هم تصحیح می کنم: "مادرم و آقای م". غمی توی دلم هست وقتی با مادرم حرف می زنم. مادرم با آب و تاب داستان ویزا گرفتنش رو برای من تعریف می کنه و اینکه آقای م مجبوره اول بره آلمان پیش پسرش، چون ویزای دانمارک رو نتونسته بگیره و بعد به مامان ملحق میشه و بعدقراره دوتایی عید رو پیش من، ما، بمونن و بعد دو تایی برگردن آلمان وپیش پسر آقای م بمونن. بعد من تنهایی بمونم همین جا توی دخمه خودم، و باز تنهایی به تمام اتفاقات احتمالی و حرفهای گفته شده احتمالی فکر کنم و دوباره تنهایی برم سر کار و هر پنج هفته یکبار ساعت کارم با او جور بشه و توی اتاق عمل از سرما بلرزم و تنهایی توی دلم "ها" کنم تا گرمم بشه و بعد مامان وآقای م دو تایی به ما زنگ بزنن و ازمون تشکر کنن و من توی تنهایی هام هی ناله گیتار بشنوم و دل بی شرفم همه جا بچرخه و دچاز یک فحشای روحی بشم حتی توی رختخواب.

برای عید مهمان دارم.
نشسته کنار من. گیتارش رو گذاشته روی زانوهاش و زل زده به دهن من. به دقت گوش می ده. میگه هر بار فارسی حرف می زنم، او رو به یاد موسیقی روسی می ندازم! احتمالا الان هم داره نتهای روسی توی دهن من می بینه.میگه چه قدرت عجیبی‌ هست توی بعضی‌ کلمات فارسی‌؟ من نمیفهمم از چه قدرتی‌ حرف می‌‌زنه، من که جز صداهای گرفته چیزی نمیشنوم. صدای خودم رو از پشت یه دیوار ضخیم میشنوم که انگار هی‌ میلرزه و به صورتم میخوره و برمیگرده و این ضربه‌ها اونقدر تکرار میشه که از این برخورد دردم میاد. شاید به همین دلیله که حال حرف زدن ندارم. همه قراره بیان، برن، و من این گوشه می‌‌مونم با یک دربدری به اندازه تمام خونه به دوش‌های دنیا. گوشی رو می گیره و می خواد با مادرم حرف بزنه . نمیدونم مادرم چقدر از حرفهاش رو می‌‌فهمه، فقط می‌‌دونم که مادرم خوب می‌‌تونه منظورش رو بهش بفهمونه.
حالا داره با آقای م حرف می‌‌زنه. بهش می‌‌گه براش گز بیاره اون هم از نوع آرد دارش! سفارش چیز‌های دیگه هم می‌‌ده، گوش نمیدم. قطع که میکنه می‌‌گه مطمئن هستم که کلی‌ با این مرد خوش می‌‌گزرونم. چیزی نمیگم. صدای گیتار بلند میشه و من میرم که سگ‌ها رو ببرم هوا خوری.
امشب با هم کشیک داریم. از اون شب‌ها که احتمالا خیلی‌ هم طولانیه. برای خودش چیزی میخونه. من اما حواسم جای دیگه پر میکشه.
9 Comments:
Anonymous faeze said...
hey ,hey, 2 khtarak kocholo .hasti joon ... hala ko ta eyd .kash mitonestam begam aroom bash o be hichi fekr nakon .ama nemishe . to oon sare 2nyayee va man enja . ghose nakhoor. to be man migi asire gozashte nasham ama khodet chi ? koja asir mondi ? hade aghalesh ene ke maman ro baade modatha mibini .

Anonymous samira said...
salam....modathast weblageto mikhoonam ...chand vaght naboodi va har bar oomadam didam hanooz in shabe aroomie injast....kash zoodtar be rouz mikardi....neveshtehato doost daram

Anonymous نازلی said...
وای هستی جون خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم دلم برای نوشته هات تنگ شده بود .نمیدونم منو یادته یا نه یه بار برات ایمیل زدم اون موقع این سایت فیلتر بود الان درست شده.
مراقب خودت باش

Anonymous بانو said...
يك چيزي بگم؟ همين الان و با خوندن اين مطلب يهو به ذهنم رسيد كه هستي اين آدم رو دوست داره؟. فكر نكني من فضولم و دارم ازت سئوال مي‌كنم‌ها، نه، فقط خواستم بدوني به چي فكر كردم. همين. هميشه برات آرزوي شادي و آرامش مي‌كنم

Anonymous پروانه هیچستان said...
من با شجاعت می خوام ازت درخواست کنم نوشتن رو جدی بگیری .. تو شاید از بسیاری از نویسندگان زن معاصر ایران بسیار بسیار بهتر و برتر می نویسی .. می دانم اینها زنانگی ت است که می نویسی .. ولی کاشکی شروع می کردی به جدی نوشتن

قلمت بی نهایت زیباست

Anonymous میترا said...
من معقد نیستم که لاست خیلی جذاب باشد اما اگر در ایران بودی بعد از تماشای تولیدات تهوع آور میهنی تو هم
اقرار می کردی که لاست جذاب است
گذشته از این حرفها سوالی داشتم: واقعا وطن با خفقان و هزار کوفت و زهرمار دیگر بهتر است یا غربت با آزادی و هزار مزیت دیگر؟ یا اینکه در کل با هم توفیری ندارند؟ لطفا هر موقع وقت کردی جوابم را بده. ممنون

Anonymous میترا said...
من معقد نیستم که لاست خیلی جذاب باشد اما اگر در ایران بودی بعد از تماشای تولیدات تهوع آور میهنی تو هم
اقرار می کردی که لاست جذاب است
گذشته از این حرفها سوالی داشتم: واقعا وطن با خفقان و هزار کوفت و زهرمار دیگر بهتر است یا غربت با آزادی و هزار مزیت دیگر؟ یا اینکه در کل با هم توفیری ندارند؟ لطفا هر موقع وقت کردی جوابم را بده. ممنون

Anonymous anahita said...
salam,mano yadet miad hasti jan ...man ,anahita o tariki...rastesh namishod barat comment bezaram chon filter bodi...hasti ye soal ham azat dashtam...danmark keshvare khobie vase zendegi? emkane inke man betonam onja takhassos begiram hast? zabanesho chand vaghte mitonam yad begiram? aghe ba vizaye kar biam mitonam badan eghamat beghiram...bebakhshid compiuteram farsi nadare

Anonymous anahita said...
adrese webabam...ecoli.persianblog.com