من یک زنم
...زنی تشنه عشق و بوسه و زندگی
Monday, June 09, 2008
از شیشه ماشین به بیرون خیره ام. زمین های سبز، اسبهای قد و نیم قد در حال چرا، خانه های روستایی تک و توک، آسمان بیش از حد آبی، آسیابهای بادی سه پره، هوای خنک صبح و یک سکوت طولانی و کشدار. حرفم نمیاد. حرفی هم نمی زنه. طبق معمول آهنگی رو زمزمه می کنه. یک هفته ای هست که به برکت کار اضافه و کشیکهای طولانی همدیگه رو ندیدیم. بعد از اون شکر آب شدن یکی دو روزه رابطه مون و بداخلاقی ها، برای تلافی روزهای از دست رفته، می ریم سفری دو روزه. سفری که دل و دماغش نیست اما یک توفیق اجباریه.
ضبط ماشین رو روشن می کنه و فریاد معین به آسمان میره. کمی گوش میده و سعی می کنه باهاش ضرب بگیره. تلاش ناموفقیه اما قابل ستایش. ساکت می شه. می گم عوض کن اگر دوست نداری و به سه شماره فریاد سلین دیون به هوا میره.
دلم برای مادرم تنگه، اما نمی گم. گفتنش تغییری در حالم ایجاد نمی کنه. کنار جاده می ایسته و دو تا نوشابه باز می کنه. می خوام بگم کاش چایی داشتیم اما یادم می افته که از صبح تا حالا آیه نحس بودم. سعی میکنم بخندم، اون هم الکی و حالا باید جواب بدم که به چی می خندم!
میرسیم. به چی؟ به یه شهر کوچک، با یک قصر بزرگ و باغ بزرگی از گل. هزار رنگ، هزار بو. میگردیم و از خودمون عکس میندازیم. با لبخند، بی لبخند. بیشتر عکس های تکی و گاهی به همت باقی مسافران، عکس دوتایی. هم رو بغل می کنیم، می بوسیم، دست در دست، دست در کمر، پشت به منظره قصر، کنار رزهای دو متری، سر میز ناهارو ثبت لحظه های سفر.
غروب شده. یکی از زیباترین غروبهای تابستانی. به هتل که می رسیم مثل اینکه دوی ماراتون داشتم، کوفته ام. میرم دوش بگیرم که توی حمام با دیدن یک وان بزرگ سورپرایز می شم. با خودم یکی دو دقیقه ای کلنجار میرم تا دلم رو راضی به پر کردن وان بکنم. از طبیت عذارخواهی میکنم و آب گرم رو باز میکنم. تنم رو که به آب گرم می سپرم، خستگی ذره ذره از پاهام بیرون میریزه. چشمهام رو میبندم. صدای تق در میاد. لای چشم هام رو باز میکنم...برهنه روبروی من ایستاده با دو گیلاس شراب و لبخندی به پهنای صورتش.
نگاهش می کنم، بدون هیچ عکس العملی، بدون اینکه بگم دلم تنهایی می خواد اما نمی تونم اینهمه در حقت بی انصاف باشم و بگم که تنهام بگذاری، نگاهش می کنم و نگاهم انگار از محدوده سینه اش پایین تر نمی ره، انگار توی زمینه ای از رنگ صورتی محو شده و و من دارم به زور تلاش می کنم تمامش رو توی زاویه دیدم جا بدم. فقط ایستاده و شاید اگر در حالت عادی بود کلی این کار به نظرم مضحک می اومد که کسی برهنه با دو گیلاس شراب بایسته، فقط بایسته و چیزی نگه. کم کم زمینه صورتی محو میشه. لبخند او هم محو شده و من تازه یادم افتاده که منتظر دعوت منه. خودم رو بالا میکشم و دستم رو به طرفش دراز می کنم: "بیا عزیزم، مرسی که دیر نکردی، می دونستم با شراب میایی." میاد تو آب روبروی من، و من اثر این دورغ کوچک رونه فقط توی چشمهاش، که حتی مثل ذرات نور که از سلولهای تنش بیرون میزنه، میبینم. پاهاش زیر آب روی پاهای من می لغزه و تا بالای رانهام می رسه. پاهام رو روی تنش بازی می دم، گیلاسم رو یک نفس تا ته سر می کشم و خودم رو سر میدم روی تنش. نمی دونم اینها هم دروغه یا نه؟ نمی دونم پشت این موتور غریزه چیزی هم هست؟ وقتی خودم رو فشار دادم روی تنش وبینی ام به نوک بینی اش می خوره و توی چشم هاش زل می زنم و وقتی انگشتهام دونه دونه تارهای موهاش رو کنار میزنه ولبهام گونه هاش رو غرق نوازش، نمی دونم اینها حقیقت داره یا من به خودم دروغ می گم. توی گوشم زمزمه ای هست، حرفهایی نازک و لطیف.
...
من عاشق حرفهای قشنگم، دوباره تکرارکن.
8 Comments:
Anonymous Anonymous said...
Han var siddet udenfor en kafé og drak sig Wisky. En eller anden kaldte ham ved hans navn "Kioma...." Uden at vende sig om sagde Kioma " Sige det igen, Det er længe siden jeg har hørt mit navn".
Scenen fra vestern filmen(Kioma)!

Og "nogen" er utilfreds med det de har.Jeg kan lige dine skriveriere!

Anonymous leila said...
bazi az doroogh ha az haghighat behtare.

Anonymous اینانا said...
گاه ها من ام حیران ام از بازی غریزه......بعضی وقتا باید فکر نکرد انگار تن خودش بلده چی کار کنه

آگاهی پراکن

...

سه سال از اولین باري که در 22 خرداد مقابل دانشگاه تهران جمع شدیم تا به تبعيض آميز بودن قوانين علیه زنان اعتراض کنیم ،‌می گذرد.سال بعد تجمع میدان هفت تیر در 22 خرداد 85 ، به دستگیری بیش از هفتاد زن و مرد خواهان برابری جنسیتی انجامید. و در 5 شهریور همان سال شرکت کنندگان در این تجمع،کمپین یک میلیون امضا را به عنوان حرکتی مسالمت آمیز ،برای تغییر قوانین نابرابر آغاز کردند.کنشگران اين طرح بزرگ با در دست داشتن بيانيه اي که خواهان رفع تبعيضات قانوني از زنان ايران است، در مکانهاي عمومي، خصوصي و نيمه خصوصي اطراف خود به جمع آوري امضا از شهروندان ايراني مي پردازند، شما هم مي توانيد اعتراض خود را به اين قوانين نابرابر با امضا بيانيه و جمع آوري امضا هاي بيشتر براي بيانيه ابراز کنيد.

براي پيوستن به جمع بزرگ اعضا کمپين يک ميليون امضا با اين آدرس تماس بگيريد :


forequality@gmail.com

Anonymous Anonymous said...
Har du ikke lyst til at skrive noget?

Anonymous شاه رخ said...
من که حسودیم شد بهش

Anonymous lalehashck said...
سلام خانومی
قلم گرم و شیوایی داری. خیلی قشنگ همه چی رو شرح دادی.

Anonymous غریب said...
پشت این همه نگاههای مدام تنها تن توست ودیگر هیچ...

Links to this post:
Create a Link