من پر از قصه ام، قصه های تلخ و شیرین. کلماتی که انگار مثل پازل به هم ریخته ان. کنار تو که باشم همه این قصه ها در جای خودشون قرار میگیرن و معنی پیدا میکنن. کنار تو دیگه هوس هیچ گناهی به سرم نمیزنه. کنار تو دیگه آرزوی خیانت توی دلم پرپر نمیزنه. کنار تو خیلی چیزها فرق میکنه. کنار تو که باشم نه به بدها فکر میکنم و نه به خوبها. همه اسمها زیبا میشن، همه اسمها.
...
اشتباه نکن، حالم خوبه، خوب خوب...میبوسمت
دوست عزیز وظیفه مذاهب به وجود آوردن احساس گناهکاری در بین مردمانه
وعده به مجازات هم همیشه درون پیکره تمامی مذاهب وجود داشته
و همین ترس از قدرت ماوائی عامل بازدارنده ای برای انسانها میشه تا هیچوقت نتونن از زیباترین و لطیفترین احساساتشون و در عین حال جسمانی ترین لحظاتشون احساس شادمانی و خوشبختی کنن
کلماتی که در پست آخر این وبلاگ نوشته شده ،نقطه اوج احساسات و لطافت طبع یک انسانه،یک موجود زنده تشکیل شده از گوشت و پوست و عصب ، صحبت از یک دنیای متوهم خداگونه نیست،صحبت از یک انسان سرشار از احساسه،انسانی که اگه الان کنارت بود
میتونستی ببینیش و لمسش کنی بدون هیچ توهمی
من فکر نمی کنم در دنیا چیزی بالاتر از این احساس وجود داشته باشه و این زن برای من در بالاترین مراتب انسانیت قرار داره و زیباییش برای من پنهان نیست
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آنهم از دست عزیزی که تو
دنیا را
جز برای او و جز با او نمیخواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد.
ایام بکام